آرام باشید فرزندان، کاریه که شده…
بخاطر نظام آرام باشید …
من کمرم درد میکنه دکتر گفته بیشتر ازین جانفشانی نکنم. شما خلاصه سعی کنین آرام باشید. یادتونه دفه قبل سر یک ریشتراش چقدر شلوغ بازی درآوردید؟
آرام باشید فرزندان، کاریه که شده…
بخاطر نظام آرام باشید …
من کمرم درد میکنه دکتر گفته بیشتر ازین جانفشانی نکنم. شما خلاصه سعی کنین آرام باشید. یادتونه دفه قبل سر یک ریشتراش چقدر شلوغ بازی درآوردید؟
از شما و تمام اراذل محترمتان دعوت میکنیم پا روی تخم چشم دانشجویان ما بگذارید
- آقا اومده
- چی چی آورده؟
- همین گهی که میبینی
- بخور و بیا
از متهم به خودش شکایت کردیم حواله داد به باباش،
باباش حواله داد به بابابزرگاش،
بابابزرگاش حواله دادن به وسط پاشون…
فردا میخوایم به مامانش شکایت کنیم
- بعله
- زنجیر منو بافتی؟
- نخیر
- ای بابا تو هم مسخره اش رو درآوردی دیگه
که روزی یک خواری ازت بگاد که حظ کنی… حالا صبر کن
- من از بچگی آرزو داشتم جای کوروس رو بگیرم…
(دمش گرم ولی)
کفشهایم کو؟…
- ببین برادر، تو رو خدا بذار با لگد بذارم توی صورت گهت…
هوا ناجوانمردانه گرم تا قسمتی ابری با قبار محلی
اگه دستم میرسید، چنان گازی ازش میگرفتم…
هر کی بفکر خویشه
کوسه به فکر…چیه؟
من چه سبزم امروز…
حرصم میگیره از بعضی از خارج نشینها که زیادی «ایران من، ایران من» میکنن. خارج چه غلطی میکنی پس؟
- این چیه؟
- پرچم کشورمه
- این پیاز چیه وسطش؟
- آقا بحث نکن، الان پرچم رسمی کشور من اینه
- پس اگه فردا اسراییل یا روسیه یا چین یا هر خرابشده دیگه ای ایران رو گرفت و بیرق سرخ یا ستاره دار یا خالخالی خودش رو پرچم رسمی کرد، اونو هوا میکنی؟
- آره!
بابا این مملکت قرنها قبل از هر گروه و دسته ای یه پرچم داشته با یه نماد اصلی و حاشیه های رنگی، حالا شما نماد رو انداختین دور و هر مزخرفی رو گذاشتین وسط حاشیه هاش؟
- اینهمه مزدور رو از کجا میارن؟
- از مستراح امجدیه تونل زدن لبنان
اینکه کسی بتونه با یک جمله تمام قواعد ادبی، اخلاقی و منطقی رو در لایه های مختلف زیر سوال ببره و ازونجا به وبلاگ تو برسه باعث کمال افتخاره… نگاه کن یه نفر چی سرچ کرده و سر از وبلاگ ما در آورده:
«ریدم تو کوسه زن عمو»
واقعا میشه قرنها درباره کمالات مدفون در این جمله بحث کرد و به نتیجه نرسید.
هی با فاطی لاس میزدی
چشمک به عباس میزدی
حرفایی از عشق و وفا
هرچی دلت خواس میزدی
ای لامروت
نکن ما رو اذیت
که عشقت مارو کشته…
- من به خودباوری رسیده ام.
- جدی؟
- باور کن
- چی شد؟ نتونستین از محله بیرونشون کنین؟
- تنهایی زورمون نمیرسه.
- پس این همه درگیری آخرش چی؟
- آخرش اینکه جلوی عالم و آدم شلوارشون رو درآوردیم و هم اونا فهمیدن با کی طرفن، هم ما، هم عالم و آدم..
- حالا چی میشه؟
- هیچی فعلا لخت و بی تنبون برن توی خیابون ببینیم کسی پهن بارشون میکنه…تا فردا هم خدا بزرگه
- بوی چی میاد؟
- هیچی. فکر کنم عمو جا زده…
- هو ایز کاتمی؟
- د رفرمیست پرزیدنت
- وای داز هی ساند لایک طالبان دن؟
- آهان اون یکی رو میگی… دتس ا دیفرنت کاتمی.. هی ایز ویت آیت الله کامنه ای
- آیتولا کامینی؟
- نه بابا جون، کامنییی!
- واتس د دیفرنس؟
- هیچی بابا ولمون کن
نماد جنبش اول با عکس متولد شد، و نماد جنبش دوم با فیلم.
اولی زیر شکنجه هزار بار مرد و بعد فراموش شد، دومی با یکبار مرگ مظلومانه ابدی شد.
دومی رفت، ولی چندهزار تا لنگه اولی همین الان زیر شکنجه اند، یادمون نره…
هیچی دیگه، در بدترین زمان ممکن تمام توجه رسانه ها و ملت دنیا رفت اونجا که عرب نی انداخت…
(حالا بهتره نکشته باشنش، خدا بیامرز بچه باز هنرمندی بود)
اما خجول خجالت کشید همون اول جا زد، عجول هم دید راه درازه برگشت پیش خجول. طفلکی موشولینا تنها موندن
یه روز یه الاغه بود که خیلی زور داشت و لگدهاش فیل رو هم میانداخت، ولی خیلی الاغ خوبی بود و دوست داشت با همه مهربون باشه تا همه دوستش داشته باشن. خلاصه انقدر قربون صدقه هر ننه قمری رفت که تنها کسی که بهش نریده بود کلاغ کون دریده کره شمالی بود که اونم بالاخره شروع کرد ریدن توی سرش. مشکل الاغه این بود که وقتی معلم کلاس اولش داشت شعر «ترحم بر پلنگ تیز دندان ستمکاری بود بر گوسفندان» رو درس میداد الاغه داشت دیکته «بنی آدم اعضای شریف یکدیگرند» رو تند تند رونویسی میکرد. خلاصه خیلی الاغ بود…
beshkane dasti ke baraye adamkoshihaye dictator nameye asheghaneh mineveise
ملیجک: به سلامتی بعد از جشن میخوایم خوراک کوسه بخوریم
عمو: حرف دهنت رو بفهم بچه…
آقاشون: آی عمو! بذار بچه کارش رو بکنه، زورت به بچه رسیده؟
کوسه: عمو، برو تو شیکمش نگران نباش، من هواتو دارم
عمو (شیر میشود): بچه که سهله، توی دهن تو هم میزنم
آقاشون: آره؟ الان تکلیفت رو روشن میکنم…(رو به ملیجک) دفعه دیگه حرف شام و کوسه و اینا رو زدی میزنم توی دهنت صدای سگ بدی. (رو به کوسه) حالا شما بفرمایید اونطرف تا من خدمت این عمو برسم
کوسه: ای به چشم، ما مخلص شماییم…
(عمو هاج و واج نگاه میکند)
ادامه دارد…
۱۹۳۸: چمبرلین در دیدار با هیتلر: «برای صلح در عصر حاضر دست شما را میفشاریم»
۱۹۳۹: حمله آلمان و آغاز جنگ جهانی دوم
بعد از حمله امریکا به عراق و افغانستان و سقوط طالبان و صدام:
- اسراییل رو به رسمیت میشناسیم، همه جوره در عراق و افغانستان همراهی میکنیم، لبخند میزنیم، آب حوض میکشیم…
- نه آقا، حالا دیگه گوزیدی، بعدی شمایین…
- ممد زود نیشت رو جمع کن، وقت سنگ انداختن توی خونه همسایه است…
بعد از گیر کردن خر امریکا توی گل بحران اقتصادی و عراق و افغانستان:
- آقا قربانتان بروم، ما مخلص شماییم. ما دست شما رو عین دست پادشاه عربستان میفشاریم. شما اصلا هر کاری دوست داری بکن
- هر کاری؟
- هر کاری…
ایثار، شهید، آزاده، جان بر کف…
چکار کردن این موشول اینا با ما توی این چند روز
نخیر، مشل اینکه این حشین آقا هم اژ خودمونه، تکون مکون تو کارش نیشت…
ادامه دادن جنگ با اژدها بسوی پیروزی احتمالی
یا
وا دادن و هضم شدن توسط اژدها و تبدیل شدن به…
اعتراض رسمی به اوباما (که از چشمم مثل سگ افتاده) که تا دیر نشده آب پاکی رو روی دست آقایون بریزه که اگه انتخابات ابطال نشه، زندانیهای سیاسی آزاد نشن مذاکره بی مذاکره…
شک نکنید که اولین علت این تقلب تاریخی رابطه انحصاری آقایون با آمریکا بود که با دیدن چراغ سبز پرنور اوباما فکر کردن کار تمومه. و متاسفانه اوباما هم تمام برنامه هاش رو روی رابطه با ایران چیده بود. این رشته باید پنبه بشه تا مهمترین ضربه به آقایون وارد بشه و خودشون رو تکون بدن.
راهپیمایی منسجم، بیانیه رسمی و تماس مکرر با رسانه ها کمترین کاریه که خارج رفته ها میتونن بکنن، وجدان مردم امریکا رو بندازین به جون اوباما که انسانیت رو فدای سیاست نکنه و بفهمه که رابطه باید با مردم ایران باشه نه دیکتاتورهای آدمکش.
در بهترین حالت: تغییر اولیای امور با کمترین خونریزی، انتخابات دمکراتیک، آزادی مردم ایران
در بدترین حالت: جدا شدن حساب مردم ایران از دولت ایران در چشم جهان (کاری که سی ساله زور میزدیم انجام بدیم و نمیشد)، تغییر هویت «ایرانی» از «تروریست» به «آزادیخواه متمدن دلاور». بازیافت همبستگی ملی و همت عمومی برای تغییر زیربنایی.
به عبارتی در بدترین حالت هم دستاوردهای خارجی و داخلی اونقدر بزرگ هست که رسیدن به بهترین حالت اجتناب ناپذیر باشه، فقط کمی بیشتر وقت میبره.
مهمترین فاکتوری که میتونه اتفاقات دیگه ای رو وارد معادله کنه (دخالت مستقیم سازمان ملل، کودتا، حذف یا استعفای ملیجک یا آقاشون…) همین فشار اعتراضات از پایین و چونه زنی و رهبریت از بالاست. یکی ازین دوتا نباشه اوضاع خیط میشه
لامصب انگار یکی قیف گذاشته باشه اونجای آدم تموم انرژی رو تخلیه کرده باشه.
اگه جام جهانی نرفتین اقلا یه بازنشستگی اجباری گرفتین که یه عمر بهش افتخار کنین
این جماعت دلال دروغگو هر چی دارن از صدقه سر سیستم اقتصادی کج و فاسد آقایون دارن. به چی اعتصاب کنن؟
مردم ناراضی را آنقدر بهم بزنید تا جونشون به لب برسه. سپس به آرامی مقادیری مسوولان رده بالا را انگولک کنید و تفت بدهید تا به مردم اضافه شوند. سپس زیر آتش را زیاد کنید. وقتی شروع به قل زدن کرد یک عدد سنده بوداده را تالاپی بندازین اون وسط و به شعور همگی توهین کنید تا بریزن توی خیابون. حال به مقدار فراوان مزدور متجاوز را که در آب نمک خوابانده اید به ظرف سرازیر کنید و تا میتوانید نمک روی زخم ملت بپاشید. دیگه کاریتان نباشد، پیش از آنکه بفهمید چنان آش پشت پایی برایتان پخته اند که در خواب هم تصور نمیکردید.
- بهر حال گروهی از مردم، درست یا غلط، این عقیده رو دارن که تخلف شده، و ما بعنوان نماینده مردم به بزرگترهای قبیله میگیم رسیدگی کنن، هرچند که خودشون توی تقلب دست داشتن…
- خودشون که بی اجازه آقا و آقا هم که بی اجازه مشاور مکار اعظمشون آب نمیخورن… بگو داریم یواش یواش جا میزنیم، راحت باش.
نیمه اول به پایان میرسد. دو تیم برای تجدید قوا به مدت ۱۵ دقیقه به رختکن میروند… مربی تیم حریف که انتظار چنین بازی بی نقصی را از تماشاچیان نداشت زودتر از همه به رختکن میرود تا تاکتیک جدید را با بازیکنانش و داوران و توپ جمع کنها مرور کند…
پ.ن: ظاهرا چند تن از تماشاچیان (بازیکنان فعلی) در زمین مانده اند و با ادامه یک بازی دستگرمی مانع از سرد شدن اوضاع میشوند.
بعلت جلوگیری تیم حریف از ورود بازیکنان اصلی به زمین، تماشاچیان به وسط زمین چمن سرازیر میشوند…
جالبه که حرفی از امریکا نیست. منطقی هم هست، ناسلامتی یکی از اصلی ترین علتهای اینهمه زحمت و تقلب بدست آوردن رابطه انحصاری خوداشون با امریکای اوباما بود…
- نه بابا، فردا دیگه کسی از ترس بیرون نمیاد.
- فردا که دیروز تموم شد، کجای کاری؟
- میکِشی؟
- نه، تو ترکم
- لایته ها
- فقط هوای آزاد…
بیخود خودتو وسط ننداز. دوره حرف مفت و خایه مالی و پااندازی تموم شد. چیز دیگه ای هم نداری رو کنی، برو وقت ما رو نگیر… خدا رو شکر جات رو دادی به یکی دیگه وگرنه همون روز اول نتایج رو قبول کرده بودی رفته بود پی کارش.
از تمام دختران و پسران هموطنم که در این لجنزاری که برایشان ساخته اند از هر فرصتی استفاده کردند تا پایی بکوبند، خودی نشان دهند، دیدی بزنند، نفسی بکشند عذر میخواهم که بجای تحسین این حس رها بودن با تحقیر نگریسته بودمشان؛ حس رها بودنی که از سر نجابت و تواضع این نسل چنین فروتنانه ابراز میشد و من تا امروز آنرا بپای ترس و ساده انگاری آنان گذاشته بودم…
امروز «موشولینا» برای من اسطوره اند، و من به شجاعتشان، به درایتشان، به نجابتشان، به آزادگیشان و به سادگیشان غبطه میخورم و به آنها افتخار میکنم و شک ندارم که بهترینها برایشان در انتظار است.
متاسفانه هزینه اشتباه پدر و مادر رو گاهی دختر و پسر پرداخت میکنن…
- آخه این چه وضع بیانیه نوشتنه، تاریخ مصرف این نوع ادبیات سی ساله گذشته…
- چرا حالیت نمیشه؟ الان عمل این آقاست که مهمه و داره نقشش رو درست انجام میده… حرف و ادبیات فعلا باد هواست
اینسو زنی مادرانه خود را سپر بلای یک متجاوز زمین خورده میکند، آنسو متجاوزی قلب دختر ایرانی را میشکافد. ننگ بر متجاوز، درود بر قلب پاک زن ایرانی
(دستم نمیره ویدیوهاش رو بذارم. روی یوتوب هست)
تا اینجاش که ظاهرا ایشون شرط اول وظیفه اش رو فهمیده: جان و امنیت خودت و خانواده ات رو ماچ کنی بذاری سر طاقچه، بعد با خیال راحت تمرکز کنی روی آرمانی که پرچمدارش شدی…
مدنی ترین جنبشهای آرام هم نیاز به رهبری داره.
مهمترین فاکتور برای بدست آوردن آزادی خایه است، که برای رهبران جنبش واجب و برای بقیه مستحب موکد است.
وقت زیادی برای توضیح نداری عمو… اگه جا نزدی یه صدایی از خودت در آر
گزارشگر: تنها بازیکن تیم که فوروارده بعلت نرسیدن بقیه بازیکنان به زمین توی دروازه قرار میگیره. تمام یازده بازیکن حریف و مربی ها و داوران و توپ جمع کن ها توپ و تفنگ و کلاهخود خود را آماده کرده و بعد از مرور تاکتیک حمله به زمین میایند. داور چشمهایش را میبندد و سوت آغاز بازی را میکشد…
همه مسیرهای اصلی به انقلاب بسته است
همه مسیرهای اصلی به آزادی بسته است
کوچه پس کوچه های اعتراض هنوز باز است
غیر قانونی نمیریم بازی
(البته بعضی هامون میریم ولی یار کم میاریم)
هشت سال مصالحه، بعد هم خالی کردن زیر پای ملت در دقیقه نود؟
یک نفر و نصفی از یازده بازیکن به استادیوم اومدن که اونا روهم توی زمین راهشون نمیدن. به نظر میاد کاپیتان و بقیه بازیکنان اصلی ترجیح دادن بازی رو از تلویزیون دنبال کنن…
و جام جهانی که سهله، فوتبال رو هم حذف میکنن
کدوم تجمع؟
چه روحانیتی؟
کدوم مبارزه؟
کنفوسیوس: وقتی فهمیدی هدفت دست نیافتنی است، هدف را تغییر نده، مسیر قدمهایت را عوض کن… تا وقتی که نایستاده ای کندروی ات اهمیتی ندارد.
توماس جفرسون: تنها چیزی که ظالم برای بقا نیاز دارد سکوت مردم باوجدان است…هر نسلی، انقلاب جدیدی را طلب میکند.
مارتین لوتر کینگ : آزادی را هرگز سرکوبگر به دلخواه نمیدهد، سرکوب شده باید طلبش کند… کسی که چیزی ندارد که حاضر باشد برایش جان بدهد، لیاقت زندگی ندارد…آغاز مرگ ما لحظه ایست که در مقابل مسائل مربوط به خود سکوت کنیم… و در پایان آنچه در یاد می ماند کلام دشمنان نیست، سکوت دوستان است.
- گرومب گرومب…
- قًرُم قُرُم…
♣K
♠J
- بانک…
(هنوز از نتیجه خبری نیست)
- ول بدی چپونده…
- به همچنین
- خشتکت درید؟
- نه، فعلا فقط درزش باز شده، اما اگه شل بدم تا دسته جر میخوره…
- دیدی یارو چی گفت؟
- نه پس میخواستی شرمنده شه تاجش رو ورداره بذاره سر تو؟
- وقتی همه خونه نشستن، تو بری بیرون خریته…
- وقتی همه ریختن بیرون، تو بشینی خونه خیانته.
تاریخ با بعضیا خیلی مهربونه و یه روزه بهشون شانس اسطوره شدن میده… (ولی متاسفانه این محبت همیشه دوطرفه نیست…)
وقتشه یکی از اون بعضیا عیارشو نشون بده …
اولی: زور دارم
دومی: پول دارم
سومی: من هم رو دارم
اولی و دومی: اونو خودمون داریم، تو آفتابه بیار…
- خوب دیگه تکلیفمون مشخص مشخص مشخص شد
- صبح بخیر! حالا بجای تته پته کردن بپا وسط دعوا کم نیاری.
- دشمن
(شعار جدید در جمع پامنبریها )
ازین سکوت و «مهربانی» ناگهانی نیروهای امنیتی خوشم نمیاد…
به هر دسته ای که علاقه داری… بجای شلنگ تخته انداختن با کسانی که عقیده دیگه ای دارن، حواستو بده به کاری که بالقوه میتونه شرایط رو برای یک رفراندوم فراهم کنه که توی خر هم بتونی توش به نماینده دسته خودت رای بدی.
دوئل…
- خَسِتیم
فارغ از عواقب کوتاه مدت این جریان، آغاز یک پایان فرا رسیده…
- نماز جمعه
- برای چی؟
- برای اعتراض به حکومت اسلامی
- برو دست علی به همرات، حق ما رو هم ازین مذهبیون فلان فلان شده بگیر…
(این تاریخ هم شوخی اش گرفته بخدا)
در همین صد سال گذشته به اندازه کل تاریخ خیلی کشورهای پرادعا اتفاقات و شخصیتهای عجیب و غریب (+ و -) داشتیم. خدا رو چه دیدی شاید ایران خانم همین روزها چندقلو زایید.
تب فوتبال به بهانه دوزار اعتراض و تنفس نسیه بود…فعلا که نقدش رو داریم، جام جهانی باشه مفت چنگ دیکتاتورهای عربستان و کره شمالی…
بعید نمیدونم سر چاخان رو زیر آب بکنن
بعد از رو کم کنی موشولینا، تیم فوتبالمون هم ما رو با یک کار نمادین شرمنده کرد… (اینهمه بیضات از کجا اومد ما نفهمیدیم؟)
- با یک باخت مفتضحانه به جنبش خشمگین مردم انرژی مضاعف بدهید!
(عجب درگیری ای داریم خدائیش)
لامصب نگه داشتنش از بدست آوردنش سختتره…صد ساله همش از دست ما سر میخوره میفته زمین، تا هم دولا میشیم برداریم یه سبیل کلفت…
بعد از سی سال هنوز رای دادن برامون بهانه «آری» یا «خیر» گفتنه… البته با صد و هشتاد درجه تفاوت.
متاسفانه هزینه اشتباه پدر رو گاهی پسر پرداخت میکنه…
- ول بدی چپونده
- مقاومت در برابر چی؟
- مردم
- وقتی چاقو میکنی توی شکم مردم به چی فکری میکنی؟
انتخابات بعدی
روسریها رو بردارین خانوما… اون وسط چکار میخوان بکنن؟
تاریخ با بعضیا خیلی مهربونه و یه روزه بهشون شانس اسطوره شدن میده… (ولی متاسفانه این محبت همیشه دوطرفه نیست…)
- تو که این آقا رو تا دیروز قبول نداشتی…
- خفه بینیم بابا
خودمون هم نمیدونستیم اینگدر زور داریم…
حالا اگه بذارن میریم یه قدمی میزنیم، بعدشم شاید یه سر رفتیم سر قبر آقا…خلاصه دوستانه سوتفاهمها رو حل میکنیم
- به ما کمک کن، امید ما به توئه…
- به من کمک کنید بابا، آدرس خونه رو هم که دارین…
- خیلی زودتر ازینا باید یکدست میشد
- مگه یک دست نبود؟
- نه الاغ، منظورم یکپارچه ست
- آهان
- میشه ما به شما اعتراض کنیم؟
- چته؟
- متنم درد میکنه