شوک: آخ آخ این دیگه چه بلایی بود…
انکار: نه بابا، امکان نداره جون و مال و ناموس ما افتاده باشه دست این بی ناموسا
چانه زنی: حالا شاید بهشون فرصت بدیم اصلاح بشن خجالت بکشن برن
گناه: اصلا تقصیر خودمون بوده که اوضاع به اینجا رسیده
خشم: ای بابا، این دیوثها رو هر چی رو میدی بدتر میشن، دیگه شورش رو در آوردن، باید زد مادرشون رو گایید
افسردگی: زورمون هم که بهشون نمیرسه… عجب بابا… ای خدا
پذیرش و امیدواری: خوب بهر حال باید قبول کرد شرایط اینه. واقعا اوضاع میتونست خیلی بدتر باشه اصلا، انشالله در آینده… آخ… [شیشه نوشابه، گلوله، باتوم و از این قبیل به جایی فرو میرود... بازگشت به مرحله اول]