(تاریخ: روز دوم عید، زمان: ۲ بعد از نصفه شب، مکان رختخواب)
صدای تلفن خواب ناز را از وسط جر میدهد، توی خواب و بیداری وحشتزده میپری دنبال گوشی، قلبت داره از ماتحتت میزنه بیرون، دهنت مزه قابلمه مسی گرفته، گوشی رو که پیدا میکنی یکی که شونصد ساله بهت زنگ نزده از اونور دنیا میگه :
- الو سلام… من فلانیم، زنگ زدم بهتون عید رو تبریک بگم…
یادم باشه ساعت سه صبحش زنگ بزنم بپرسم الان اونجا ساعت چنده