پسرها بر دو گروهند*: یا دختربازن، یا میخوان دخترباز باشن. نیت همشون یکیه، توانمندیها فرق داره
(*البته گروه سومی هم هست که موضوع بحث ما نیست)
پسرها بر دو گروهند*: یا دختربازن، یا میخوان دخترباز باشن. نیت همشون یکیه، توانمندیها فرق داره
(*البته گروه سومی هم هست که موضوع بحث ما نیست)
نوه پسر باجناق ملکه انگلیس زن میگیره همه ملت کار و زندگی رو تعطیل میکنن میخکوب میشن پای تلویزیون، شاهزاده های خودمون دوتا دوتا دق میکنن انگار نه انگار…
ماشین فنقلی چهار سیلندر رو فروخته یه هشت سیلندر گرفته خیلی جدی میگه مصرفش عین قبلیه: یک باک که پر میکنم یک هفته میره. دکتر مملکت هم هست
امروز: خواهرش میگه آقا وقتی به دنیا اومد انگار گفت یا علی
۱۴۰۰ سال بعد: حضرت آقا (ص) هر شب از تو قنداق با خدا حرف میزد. یه شب هم سوار الاغ شد رفت آسمون هفتم ماه رو نصف کرد. تازه خیلی هم رئوف و بخشنده بود، برده داری و بچه بازی رو دوست نداشت، آدمهاى روزگارش را هم از جاهلی درآورد
هرچی…
اصلا تو گه میخوری چیزی بگی. مملکت امام زمانه
- کیه کیه در میزنه؟
- منم منم مادرتون…
- نه نیستی تو مادرمون، مادرمون صداش نرم و نازکه…
- صبر کن حرفم تموم شه گوساله، نمیگم مادرتونم
- پس چی؟
- منم منم مادرتون رو اومدم بگام
چرا ما اینقدر درگیر مارک لباس و مدل ماشین و مدرک تحصیلی هستیم؟
چرا هر منبری که گیرمون بیاد میریم بالا و تا آخرین نفس اظهار وجود میکنیم؟
شاید چون وقتی بچه بودیم آدم بزرگها (خانواده و بعدش مدرسه و جامعه) آدم حسابمون نکردن، به حرفمون گوش ندادن، احترام بهمون نگذاشتن؛ از همون اول کار که پوشکمون رو جلوی بقیه عوض کردن، باهامون گوگولی پوگولی حرف زدن، تا بعدش که بدون اینکه نظر ما رو بشنون فقط بهمون گفتن بکن و نکن…
تا هوار نزدیم کسی حرفمون رو نشنید، تا قاط نزدیم کسی جدیمون نگرفت، تا مقام نگرفتیم کسی بهمون احترام نگذاشت…
عقده که شاخ و دم نداره
- زرت و پرت قلمبه نکن بابا، کس بنویس بخندیم
« یک روز عصر با دوستانم قدم زنان در راهی میرفتم؛ خورشید غروب میکرد. در حد مرگ خسته بودم و بیمار. ناگهان ابرها به رنگ خون درآمدند، و من نفسهای وحشت را حس کردم. به نرده ای تکیه کردم. دوستانم رفتند و من لرزان ایستادم، با زخمی باز در سینه. خون و آتش بر فراز آسمان کبود شهر زبانه میکشید و من حس کردم جیغی عظیم و هولناک از دل این طبیعت گذشت و در درون من پیچید… »
ای کسانی که ایمان آورده اید. زود بیاین ببرید این مزخرفاتی که آوردین تا نریختم توی کوچه
نه همه، ولی بعضیا* حرمت دارن. اینو توی همون برخورد اول میفهمی. سرسری نباید خوند و رد شد. اولش باید در زد، رفت توی خونه شون، رنگ و محیط رو حس کرد، روی مبلشون لم داد و چایی خورد و آرشیوشون رو از اول خوند. حالا بعدش میشه از گودر دنبال کرد
*مثلا این
ای کسانی که ایمان آوردهاید. مرده شور ریختتان را ببرند