(اگه فیلم رو ندیدید نخونید. اگه دیدید هم همینطور)
ایده فیلم از همون سوراخ دعای فیلم درباره الی میاد (که کاری نداریم خودش از ماجرای آنتونیونی اومده بود) با این معنی که وقتی حقیقت فدای دروغهای کوچولوی مصلحتی بشه تراژدی به بار میاد و اینا. و اینکه شخصیت سیاه و سفید وجود نداره و همه اشتباه میکنن و ما با این اشتباهات نسل به نسل عدم پایبندی اخلاقی رو منتقل میکنیم و الاآخر.
البته ایراد فیلم در غیرقابل باور بودنش بود، چون شخصیتها به طرز غیرواقعی ای خوبتر و سالمتر از نمونه های حقیقی جامعه بودن. واقعیتش در جامعه اینطوریه که خانومه واقعا پولها رو دزدیده، زیر کتک شوهر هرویینیش بچه اش سقط شده، نادر واقعی نه تنها زن حامله رو با لگد میاندازه بیرون که دست روی زن و بچه خودش هم بلند میکنه، سیمین واقعی از حرصش پدر شوهر علیلش رو آزار و اذیت هم میکنه، نادر بدون شک با خانوم معلم سر و سر داره، قاضی همون اول کار رشوه رو گرفته و نادر رو آزاد کرده و بابای بچه رو انداخته زندون. سیمین طلاق که سهله، اجازه خروجش رو هم از شوهره نمیتونه بگیره و با تیپا میره خونه مادرش، مهرش رو هم که بذاره اجرا به جایی نمیرسه چون نادر همه چیز رو نقد کرده و جلوتر از همه رفته کانادا…
پ.ن از شوخی گذشته در مقایسه با بقیه فیلمهای اخیر فیلم خوبی بود.