تصور کن داری دم غروب با دوست دخترت توی پارک راه میری، یه نره خر کچلی که سه برابر تو هیکل داره از روبرو میاد از کنارت رد میشه تو هم برای خود شیرینی زیر گوش دوست دخترت یه زری درباره یارو میزنی و میخندین به حسابی که یارو نمیشنوه… چهار قدم جلوتر یک مرتبه یک پس گردنی آبدار شتلق میخوره پس کله ات. بر میگردی میبینی که یارو با لبخند وایساده داره تماشات میکنه. دوست دخترت که درست متوجه نشده اوضاع چیه میپرسه چی بود؟ تو هم هول هولکی میگی:هیچی، پشه بود، زدم کشتمش… و زیر سبیلی راهت رو میکشی میری… دو قدم جلوتر دوباره شتلق… و لبخند ملیح